محمدتقى نورى
22
اشرف التواريخ ( فارسي )
آنكه دست قضا حلق عمر و زندگانى و گلوى حشمت و كامرانى آن « 1 » پادشاه قهار « 2 » را فشرده « 3 » و صرصر قهر و سخط خداوند قهّار « 4 » بار و برگ گلزار سلطنت و دولتش را « 5 » به هرسو برده ، در محل موسوم به طاش تپه فتحآباد خبوشان طشت فرمانفرماييش از بام كامكارى افتاده ، طاس سرافسر طلبش به سنگ انتقام آمد ، از صدمهء شمشير قضا و لطمهء خنجر « 6 » سغبهء دمار گشته ، جا به وادى خاموشان « 7 » گزيد و دست سپهر بساط سلطنت دو روزهاش را كه بس زودگذر بود درنورديد « 8 » . آن وارث تاج و تخت جهان را به كام ديده و ابرش تندروى فلك « 9 » را رام ، بلاتوقف لگام بر سمند جهانگيرى نهاد و دست دلاورى و پنجهء زورمندى بر نيّت تسخير ملك موروث گشاد . « 10 » به زور بازوى مردى و مردانگى و قوّت دل و استظهار خداوندگارى « 11 » امهات بلاد ايران را از اقصاى دار المرز الى حدود « 12 » عراق و آذربايجان به نيروى اقبال و دليرى و قوت بازوى شمشير « 13 » و فرزانگى سراسر كشور در كنار كر ، با آزاد خان افغان كه خود را ملك الملوك و وارث ملك و كشور و شهريار به استحقاق و سزاوار طوق و افسر مىدانست مصاف داد و از شريان اعادى خاكسار به نشتر حسام جانگزا « 14 » رود ارس در مصافگاه جريان داد « 15 » ( 10 ب ) ، و او « 16 » را به يك گشودن دست و فشردن پاى گريزانيده ، ( 15 ) ساحت آذربايجان را از لوث وجود ناپاك مدّعيان ملك و ارواث طالبان مملكت « 17 » پاك و مصفّا گردانيد و از آنجا به انطفاى نايرهء فساد كريم خان زند و انتفاى اثبات وجود اشرارى چند ، آن خديو بىمثل و مانند رايت نصرت طراز به جانب دار الملك سليمان
--> ( 1 ) . مج : « آن » ندارد . ( 2 ) . مج : پادشاه قهار نادر شاه افشار . ( 3 ) . مج : افشرده . ( 4 ) . مج : سخط و منتقم جبار . ( 5 ) . متن : گلزار سلطنتش را . ( 6 ) . مج : خنجر قدر . ( 7 ) . متن : خواموشان . ( 8 ) . مج : از بىمهرى درنورديد . ( 9 ) . مج : ابرش تند خرام ايام را . ( 10 ) . مج : موروث و مكتسب برگشاد . ( 11 ) . مج : استظهار عدل شامل و نيروى الطاف ايزدبارى عز اسمه . ( 12 ) . مج : الى منتها حدود . ( 13 ) . مج : به نيروى بازو و قوت شمشير دليرى . ( 14 ) . مج : به نشتر حسام آتش فعل . ( 15 ) . مج : ساخت . ( 16 ) . مج : و او را از باد حملات متواتره . ( 17 ) . مج : آذربايجان را الى اخلاط از اخلاط فاسده مفسدان افغان شوم دفع كرده ، آن سرزمين را از لوث وجود مدعيان ميشوم .